نمایشگاه کتاب 93
همگی رفته بودیم نمایشگاه کتاب کلی کتاب واسباب بازی براتخریدیم...اونجاهرکی میدیدت میگفت براش اسفنددودکنی هرکی یه چیزی بهت میداد...قربونت برم..بااون چشمای جذابت...یه کلاهی بهت دادن خیلی بهت میومد...اجی متین توخونه همش باهات شاه بازی میکردوتوهم ازخنده ریسه میرفتی...عزیزم...


اینجانقش پادشاه راداشتی..وقتی بااجی متین بازی میکردی


عاشق این اسباب بازیهای صداداربودی ...همش دنبالشون سینه خیز کل خونه رودورمیزدی....

اینجاهم درحال افتادن بودی..البته محکم سرت خورد به دیواروحسابی جیغ وداد به راه انداختی...پسرگلم...


اخرش باکلی بازی وسرگرمی ازگریه ایستادی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نمایشگاه کتاب 93
